معماری اشیا‍ صوتی، و رقص آیینی قبیله ای فضایی

اجرای اول

Tilted Fawn
اجرای سولوی ملانی لین (Melanie Lane)
موسیقی و اینستالیشن:‌کریس کلارک
با همکاری:‌مورگن بلنگوئر (Morgen Belenguer)
برای دیدن قطعاتی از این اجرا اینجا و حتمن اینجا را ببینید

اجرای دوم
Parsème
طراحی رقص (کوریوگرافی):‌ مورگن بلنگوئر
رقصندگان:‌ مورگن بلنگوئر و مانون گراینر ‪(Manon Greiner)‬
ایده، صدا، و طراحی اشیا:‌ مورگن بلنگوئر
نور:‌ فابیان بلایش (Fabian Beisch)
عکس:‌جین گلاور (Gene Glover)
برای دیدن قطعاتی از این اجرا اینجا را ببینید

اجرای اول
دیشب در داک ۱۱، تماشاخانه ای که پاتوق یک هفته درمیانم است، به دیدن دو اجرای ساند اینستالیشن و رقص رفتیم. در صحنه آغازین اجرای اول،  اشیای صوتی  که به پاره های آجر یا خشت های بزرگ می مانند در دو ردیف چیده شده اند: در ستونی در سمت چپ و ته صحنه روی هم خوابیده اند و ضلع بزرگشان رو به تماشاچیان است، و در طرف راست از ته صحنه تا نزدیک تماشاچیان در کنار هم عمود  صف کشیده شده اند. دختری با لباس های عادی وارد صحنه می شود و تکمه هایی درون سوراخ بالای جعبه های صف سمت راست را یکی یکی فشار می دهد. کمی بعد صدای جعبه ها در می آید. آرام آرام طی ده دقیقه ی آینده جعبه های صوتی را ،که به نظر می رسد هرکدام صدایی متمایز از خود بیرون می دهند، جابه جا می کند. اصوات در هم می آمیزند، به همراه جعبه ها در فضا حرکت می کنند، و بیننده جا به جایی صدا در فضا را هم زمان می بیند و می شنود. آن چه بیش از همه چیز جذابیت دارد، امکان و مقال تاملی است که پرفورمانس آرام دخترک با صداهای مستندی که از اشیا صوتی بیرون می آیند ایجاد می کند. تو گویی هر صوت، خشتی است در بنای مجسمه ای صوتی، امارتی صوتی، و آن چه دخترک انجام می دهد، معماری و بنایی ساختارهای پیچیده ی صداست. در طی اجرا ساختار صوتی فضا ملموس می شود، به حرکت در می آید و در جایی آرام می گیرد. آن گاه دخترک نیز – شاید به نماد رضایت از ساختار صوتی ایجاد شده – در کنار نمای صوتی آرام می گیرد و بدنش در حالتی از رقصی که تنها در تصور تماشاگر کامل می شود در کنار حجم و فضای صوتی به درنگی دراز ساکن می شود.


احجام صوتی مماس می شوند، جدا می شوند، عمود بر هم می ایستند، صف می کشند، با زاویه ی ۳۰ درجه روبروی هم قرار می گیرند، دور هم گرد می آیند، بر هم سوار می شوند، و در هر دو هیبت پاره آجرهای جدا یا ساختار حجمی پیچیده، و نیز در مقام صوتی متجسد و حجم دار، فضای پیرامون را فتح می کنند. بعد مدتی ۴ مجسمه ی صوتی در ۴ گوشه ی صحنه جا خوش کرده اند و دخترک ما را با صدای پرندگانی که از این حجم ها در می آید در تاریکی تنها می گذارد.

در پرده ی دوم دخترک به مهارت به اجرای رقص بوتو در لباسی بدن نما مشغول می شود. موسیقی الکترونیک خشن و حرکات قوی و خشن عضلات ظریفش در جوراب شلواری و تاپ چسبان و رنگ پوست، و رقص در زیر نور پروژکتوری قوی نمونه ی موفقی است از اجراهای بوتوی مشابه که در داک ۱۱ زیادبرگزار می شوند. سرانجام در پرده ی آخر، با لباس های عادی اش باز می گردد، و باز اشیا را تکان می دهد. این بار اما عواطفش شکوفا شده اند و در بلند کردن مشقت بار جعبه ها درگیری اش با حجم متجسد را بازمی تابانند:‌ اشیا صوتی را بین  چانه و گردنش می گذارد و بلند می کند، یا تعداد زیادی را هم زمان بر می دارد، با آجرها روی زمین سر می خورد، مثل کیسه خرید در دو دست می گیرد و تابشان می دهد، و اجرایی زنده و رقصان ارائه می دهد که از حالت آیینی و آرام اولیه خارج شده است.

اجرای دوم
پرده ی اول:‌ مراسم آیینی برای دو دایره ی مقوایی و یک رقاص
پرده ی دوم:‌ رقص آیینی برای سه رخت پهن کن و دو رقاص


سه رخت پهن کن، دو دایره ی مقوایی و کش سیاه رنگی برای ساختن اشکال هندسی:‌ ساختارهایی که در ترکیبشان با بدن رقاص، موجودات هیبرید هندسی و دقیقی متشکل از مجموع حرکات دقیق اعضای بدن رقصنده و میله های سیاه رنگ رخت پهن کن ها می سازند. موسیقی لو فای و خش دار کم کیفیت و نویز واری برقرار است که به صدای موتورخانه ای خاموش یا پایگاه برق فشاربالا می ماند. غضروف های رخت پهن کن توگویی زانو و آرنج و غضروف های اندام هایی افزون اند بر بدن هیبرید و بسط یافته ی رقصنده ها. گوشه های رخت پهن کن ها که مانند بال در حین رقص و چرخش بالای سر رقصندگان باز و بسته می شوند و و گاه مانند غضروفی دیگر تا می شوند، حسی از حضور موجوداتی فضایی می دهند که ترکیب شان با رقصندگان سایه هایی چرخان و اعجاب آور ایجاد می کند.

ترکیب حرکات و رخت پهن کن های سیاه و فلزی و سایه هاشان به مراسم آیینی قبیله ای فضایی می ماند که در صلح و احترام و بدون سروصدای زیاد با موسیقی فضایی شان در برلین به نمایش گذاشته شده است. رقصنده ها هریک می رقصند، مردرقصنده با حرکاتش دو آنتن خیالی را از سرش بیرون می کشد که گویی به همراه دیگر اعضای بدنش او را به ستارگان وصل می کند – که البته در رقص بوتو القای چنین تصوری به هیچ وجه نو و بی سابقه نیست. سرانجام دو رقصنده روبروی هم می نشینند و هر یک رخت پهن کنی در کنار خود می نشاند، تو گویی جسمشان و روح متجسدشان را روبرو کرده اند. نور کم می شود، و از صحنه بیرون می روند.

* * * * * *

آن چه در این اجرا، و در بسیاری آثار هنری مورد علاقه ام، بسیار لذت بخش می یابم نوعی پس زدن نظام پذیرفته شده ی اشیا و واقعیات به مدد تخیل است. تخیلی که نه لزومن درصدد تغییر نظام جهان کنونی است و نه نقد آن؛ بلکه اساسن آزادانه، روان، و تیزهوشانه به خلق جهان خودش مشغول است. چنین تخیلی توانایی آن را دارد که نگاه بیننده را به اشیای روزمره آن چنان تغییر دهد که امر روزمره به امری بی بدیل و فرای عادت استحاله یابد. این استحاله ی سادگی و روزمرگی به امر استثنایی، در حین خصلت اعتیاد آورش، صرفن در مقام مخدر جهانی تحمل ناپذیر نیست. آری گفتنی است خلاقانه و بازیگوشانه به خلق، به زندگی بخشیدن، و فتح فضای روزمرگی به واسطه ی حجم و صوت و حرکت، چه ملال آورد باشد و چه شکنجه زا. خلق معنی، مقاوم ترین و قدرتمند ترین فعالیت بشری است که فرای انواع دشواری های فیزیکی و اجتماعی، زندگانی ذهنی مان را از مرگ و بی معنایی می رهاند. خلقی چنین، آری گفتنی است شجاعانه به شوق تسلیم ناپذیر زندگی، و تایید و کش دادن مرزهای تخیل و خلاقیت ماست، مرزهایی که – علیرقم نیروهای بدخواه جهان خارج – در کنترل * ما هستند ‪‬.

* اشاره به فیلم “مرزهای کنترل”، جیم جارموش
حتمن سعی کنیدقطعاتی از اجرای اول را اینجا و اینجا، و اجرای دوم را اینجا ببینید

| Leave a comment

رقص بارنز – اپرایی برای ۷ خواننده، ۴ درام، و یک جوکر

رقص بارنز Barnes Dance
اوپرا برای ۷ خواننده، ۴ درام، و یک جوکر
(الهام گرفته از چهارراهی در کرویتزبرگ، برلین)
آهنگ ساز و کارگردان: نیکولاس بوسمان
خوانندگان: چارلز ندوبیسی (نیجریه)، چیکو ملو (برزیل)، هانایو (ژاپن)، لارا ملو (برزیل)، شلوپسنیس (آلمان)، ایوون هاردر (سوئیس)، یوسف ارگون (آلمان)
پرکاشن: مارتین برندلمایر (اتریش)، تونی باک (استرالیا)، برندن دارتی (امریکا)، هانو لایچتمان (آلمان)
مکان:‌ زوفین زله، برلین – سپتامبر ۲۰۱۰

صحنه چهارگوشی است دروسط سالن. چهار ضلع صحنه، و قطر چهارگوش، برای عبور عابرین خط کشی شده اند.
در هر گوشه ی صحنه یک درامر نشسته است.
تماشاچیان بیرون صحنه، و پشت هر یک از چهار ضلعش نشسته اند.
بالنی بالای سر یکی از اضلاع تماشاگران در نقش چراغ راهنما برافراشته شده است.
هفت خواننده، با ریتم و زمان بندی سبز و قرمز شدن چراغ راهنما روی صحنه راه می روند.

چراغ که سبز می شود چه کسی می گوید راه برو؟‌
چراغ که قرمز می شود چه کسی می گوید راه نرو؟

عبور از چهارراه های شلوغ و پرترافیک در شهر های بزرگ مشکلی بزرگی است. این مشکل بزرگ، آقای هنری بارنز را واداشت تا در دهه ی ۱۹۳۰شغل جدیدی ابداع کند‌:‌ مهندسی ترافیک. شغل آقای بارنز این بود که نقشه های شهر را مطالعه کند، در خیابان ها قدم بزند و سعی کند اهداف رانندگان و عابران را تصور کند. قرار بود در حدی اهداف عبور و مرور شهروندان را درک کند که با طراحی مجدد چراغ های راهنما ترافیک را روان تر کند.

بکرترین راه حل بنیان گذار مهندسی ترافیک به “رقص بارنز” معروف است. در این سیستم عبور، چراغ های راهنما تمام وسایل نقلیه را پشت چهارراه متوقف می کنند و به عابران اجازه می دهند در آن واحد از هر طرف چهارراه که بخواهند عبور کنند، حتی از قطر وسطش. این راه حل با امنیتی که برای عابران در تقاطع های شلوغ و خطرناک ایجاد می کند در کشورهای بسیاری پیاده شده است. در برلین تقاطع چک پوینت چارلی  (عکس زیر) از قوانین رقص بارنز پیروی می کند. (در این فیلم می توانید چهارراه کخ-شتراسه / چک پوینت-چارلی و نحوه ی عبور عابران را ببینید). نیکولاس بوسمان جمله ی معروف مهندس بارنز را سرمشق کارگردانی اپرا می داند:‌

“مهندس ترافیک سردرگمی نابه سامان را به هرج و مرج منظم تبدیل می کند. ”
“The traffic engineer transforms disorganized confusion into orderly chaos.”

تقاطع چک پوینت چارلی برلین. این تقاطع معروف درست در مرز سابق آلمان شرقی و غربی قرار دارد و امروز موزه ای به همین نام در این تقاطع به نمایش روش های شکست خورده و پیروز فرار از مرز اختصاص دارد. تکه ای از دیوار اینجا هنوز پابرجاست تا توریست های خندان درکنارش عکس بگیرند. تکه هایی کوچک از دیوار هم در این مکان به قیمت اندک به فروش می رسد! طراحی صحنه ی اپرا به این تقاطع شلوغ و چند ملیتی در نزدیکی محله ی ترک نشین برلین اشاره دارد

خوانندگان اپرا با لباس های روزمره شان در انتظار سبز شدن چراغ راهنما می مانند. وقتی چراغ قرمز است درامر ها فضای صوتی صحنه را از چهار طرف اشغال می کنند. مرموز و آوانگارد می نوازند و صداهای متفاوتی تولید می کنند که در سطحی ترین خوانش بی شباهت به صدای ترافیک شهری نیست. با سبز شدن چراغ ها خوانندگان به راه می افتند. در تمام طول اجرا تنها دوبار همگی همزمان، و آنطور که رقص بارنز حکم می کند از چهارراه عبور می کنند و هربار (همانطور که در ویدئوی بالا دیدید) کیسه ی پرتغال مرد ترک، آخرین کسی که از قطر چهارراه عبور می کند، درست وقتی به وسط صحنه می رسد پاره می شود و پرتغال ها نقش زمین می شوند. این اتفاق خراشی است بر بردن زمان که حرکتش را سبز و قرمز شدن چراغ راهنما تعیین می کند:‌ درامر ها شلوغ‌ و پرسروصدا می نوازند، و چراغ راهنما سفید و نورانی شده است. لحظه ی تابناک “حال” زمان را متوقف می سازد، و درام ها – و همهمه ی روزمره ی شهر- اندک اندک خاموش می شوند تا به صدای خوانندگان هم خوانی که به آرامی به صحنه وارد می شوند مجال شنیده شدن بدهد. دخترک ژاپنی که آخر از همه و بازیگوشانه به صحنه وارد شده پرتغال های مرد ترک را جمع می کند و دستش می دهد.  مرد ترک در پاسخ همانجا وسط صحنه زیر آواز می زند و به صدایی بلند و حتی گوش خراش آوازی ترکی سر می دهد که از همه ی صداها بلندتر است. قدری فرصت لازم است که از آوازش دست بردارد و فضای صوتی را برای سایر خوانندگان خالی کند.

در طول اجرا صدا فضای سه بعدی را اشغال می کند، و کم کم به فضا تبدیل می شود. پرکاشن نواز های چهارگوشه ی صحنه که با قرمز شدن چراغ می نوازند، به سان فانوس دریایی های صوتی این فضای کائوتیک را هدایت می کنند. در پایان اپرا برای بار دوم همه ی خوانندگان به سیاق رقص بارنز از همه ی خط کشی ها عبور می کنند، کیسه ی پرتغال مرد ترک باز پخش زمین می شود و همگی در هماهنگی آرام و بلند می خوانند تا از صحنه خارج شوند. دست آخر درامر های برجای مانده بلند می شوند، منتظر سبز شدن چراغ می شوند، و پس از سبز شدنش از روی خط کشی عابر از صحنه خارج می شوند.

خوانندگان اپرای رقص بارنز

اپرای “رقص بارنز” قصد دارد مشکل ترافیکِ فرهنگی-موسیقایی ۷ خواننده با سبک هایی بسیار متفاوت را حل کند. کمپوزیسیون اپرا از دل لزوم ایجاد قوانینی زاییده شده است که به هر فرد اجازه بدهند هم در فضای شخصی خودش آواز بخواند و هم مجال اجرای گروهی موسیقی را فراهم آورد. خوانندگان ژاپنی، ترک، لهستانی، برزیلی، سوئیسی و آلمانی اپرا (و سبک هایشان) نمایندگان خرده فرهنگ های عمده ی شهروندان برلینی هستند. مشکل ترافیک موسیقای اپرا از یک سو  تمایل شهروندان به بازشناخته شدن و شنیده شدن صدایشان را یادآوری می کنند و از سوی دیگر، نیاز به هم آوایی شهروندان چند ملیتی را. آهنگ ساز در تلاش است این ترافیک چند ملیتی را راه حلی فراهم آورد:‌ لحظاتی که همهمه ی شهر به تمامی متوقف می شود تا خوانندگان از هر سمت و سو که خواستند بخوانند و صدایشان را به رخ یکدیگر و تماشاچیان بکشانند؛ و تجربه ی هم آوایی سبک های متفاوتشان مجال حضوری متکثر و متحد باشد.

*

در اوایل این متن از ترجمه ی بخشهایی از این صفحه استفاده شده. برای اطلاعات بیشتر کلیکش کنید

Posted in Farsi :: فارسی | Tagged , , , , , , | Leave a comment

کوارک های دورو دورو

کوارک های دورو دورو (Dorodoro Quarks)

به بهانه ی تولد مادرم، لیدا:‌ تولدت مبارک مامان

(Minako Seki and Yuko Kaseاثر: میناکو سکی و یوکو کاسه (
سبک‌:‌ رقص-تئاتر مدرن متاثر از بوتوی ژاپنی
مکان:‌ داک ۱۱- برلین
Dock11 (Kastanielallee 79، Berlin)
تریلر را اینجا ببینید

بدن کجا شروع می شود؟‌ بدن کجا تمام می شود؟
کجا ادامه می یابد؟‌چگونه امتداد می یابد؟

دو زن ژاپنی هم قد و قامت، یکی با موهای بلند بافته و دیگری موهای کوتاه تا به آخر مجریان رقص اند

پرده ی نخست.  دو زن بدن خود را به واسطه ی زائده هایی کرم گونه امتداد داده اند، در اعضایی فالیک و سیب زمینی وار چون کرم هایی بی خاصیت به شکل امتداد دست چپ یکی و دست راست دیگری، امتداد سر هر دو، و دمی بلند در امتداد ستون فقرات و ما تحت هر دو شان. موسیقی آرام نویز و نوری کم شدت امیختگی بدنهای امتداد یافته شان را برهم همراهی می کنند. اعضای انسانی و زائده های سیب زمینی وار در هم می لولند. سرتاپای بدن این در هم آمیزندگان را جوراب شلواری هایی به رنگ پوست سخت می فشرند. این جوراب شلواری ها زائده ها را بر بدن رقصنگان ثابت کرده اند. جوراب ثابت کننده ی زائده های سرشان تا پایین سینه کش آمده و کل صورتشان را پشت حائلی از جوراب  رنگ پوست در هم فشرده.

Dorodoro quarks dance performance

Dorodoro quarks dance performance

دو موجود در هم می لولند و اندک اندک فراموش می شوند. آنچه می ماند ملغمه ای از اعضایی ناهمگون است که کرم وار، دست وار، و پاوار – به تعداد زیاد و در تقارن – بالا و پایین می روند و به عشق بازی فرم مشغولند. این فرمالیسم خلاق به مدد دو منبع نور متقاطع، سایه هایی بس متفاوت بر دو دیوار چپ و راست صحنه ایجاد کرده است. این سایه ها موجوداتی را به تصویر کشیده اند که از آنِ عالمی خیال انگیز و دیگرگونه اند. فرم خوب می راند.
پرده ی نخست با در هم آمیختن و درگیر شدن دو زن؛ و به چنگ و دندان کشیدن و در آوردن متقابل جوراب های شلواری های یکدیگر- و جدا کردن زائده ها – تمام می شود. زائده ها را که از هم در می آورند روی کپه ای از زائده ها تلنبار می کنند که ته صحنه در وسط قرار گرفته و بی شباهت به یک کپه سیب زمینی دراز با دستکاری ژنتیکی نیست.

روزانه با بدن خود چه می کنیم؟‌ در چه حالاتی وادار به سکونش می کنیم؟‌ چگونه وادار به حرکتش می کنیم؟
روزانه با بدن یکدیگر چه می کنیم؟‌ چگونه بدن یکدیگر را وادار به سکون یا حرکت می کنیم؟

پرده ی دوم، صحنه بسیار روشن است و مو سیقی بلند و گاه خشنی پخش می شود. رقص به تندی نور و صداست و هر یک از دو رقاص در سویی از صحنه رو به تماشاچیان حرکاتی سریع و “بوتو” گونه به نمایش می گذارد. در خلال حرکات در هم آمیخته ی سنتی ژاپنی و مدرن تایپ با کی بورد، پاسخ گفتن به تلفن، لبخند های غیر ارادی و بی مورد، تظاهر به لبخند و دست دادن های بیش از حد دوستانه – و بعد پاک کردن دست بر جامه – اجرا می شوند. بعضی حرکات مملو از حرکاتی اند که بدن هایمان روزمره بارها و بارها تکرار می کنند و دیگر حرکات نمادی از حرکات دو نفره.

Dorodoro quarks dance performance

Dorodoro quarks dance performance

پرده ی سوم. روی زمین ولو شده اند. نشسته اند اما خود را نمی توانند نگاه دارند. سکوت. چراغهای معدود اما پرنور. مدام ولو می شوند و بعد مدتی صدای خروپف شان بلند می شود.

پرده ی چهارم. موسیقی شبیه به صدای بازی های آتاری است. دو زن روی زمین شبیه به کاراکتر های بازی های کامپیوتری دهه ی هشتاد نشسته اند و خرچنگ وار حرکت می کنند و گاه به هم تنه می زنند. پس از مدتی نیمه ایستاد از جا بر می خیزند و حرکاتی در واکنش به یکدیگر انجام می دهند. در نهایت باسن به باسن  و هر دو خم ایستاده اند و به یک موجود استحاله پیدا کرده اند. رقصی پر قدرت – که از آنجا که هردو استادان شناخته شده ی رقص بوتو در برلین هستند چندان هم در از انتظارمان نبود – متقاعدمان می کند که به یک موجود تبدیل شده اند. اما ناگهان ‘فتنه’ ای به پا می شود و دعوایی بینشان در می گیرد و از یک موجود به دو بدل می شوند. به دویی در جدال.

پرده ی پنجم. مو کوتاه با هیجان و احساسات فراوان و به سبک و سیاق بوتویی رو به تماشاچیان به ژاپنی حرف می زند. گاهی بعضی کلمان آلمانی و انگلیسی را مدام تکرار می کند و انواع عواطف و احساسات انسانی را بروز می دهد و پانتومیم وار اجرایشان می کند . :‌memory… memory…

دیگری در سکوت وراج را به سکوت دعوت می کند. وراج ساکت نمی شود و ایستاده آنقدر به وراجی ادامه می دهد تا موبلند به آرامی به تلنبار زائده ها در ته صحنه برسد، از بین زائده ها بالشی قرمز بیرون بکشد و آرام خودش را به پشت سر وراج برساند. موبلند با بالش وراج را خفه می کند. بالش را آن سوی صحنه زیر نوری مستطیلی و قوی می گذارد، به دقت و آیینی رویش  می نشیند و شروع می کند به وراجی. مو کوتاه بی جان آن سوی صحنه در تاریکی غرق می شود.

چه کسی صاحب قدرت را تعیین می کند؟ آیا در تنهایی می توان احساس قدرت کرد؟
چگونه در ضعف دیگری بر او غلبه می کنیم؟ بدن غالب چه شکلی دارد؟‌ بدن مغلوب چطور؟‌
آیا در پیروزی دردی نهفته است؟‌ آیا امکان دارد بار فاتح بودن شانه هایمان را خم کند؟

پرده ی ششم – مو بلند روی بالش سرخ نشسته و از وراجی و حالات چهره و عواطف روزمره ی یک زن پرحرف کم کم به حالی هیستریک و چند شخصیتی می افتد. به همراهی بالش و حرکاتی اسپاسم گونه، بدنش و کلمات به جان یکدیگر می افتند. آن قدر به اسپاسم و چهره ای دردمند ادامه می دهد که به حالتی شبیه ارگاسم می رسد. زن به سرعت به حالات عصبانی مردی چاپنی تغییر چهره می دهد. از این پس مو بلند مدتی بین فریاد های عصبانی به زبان ژاپنی از یک سو، و تبدیل شدن به موجودی ضعیف و ترسان و لرزان و التماس کنان از سوی دیگر نوسان می کند. حالت التماس آمیزش جنون وار می شود و بی شباهت به کسی که زیر شکنجه درد می کشد یا زنی که می زاید نیست. دوباره به موج عصبانیت و معذرت خواهی می افتد. توگویی این دیوانگی از پس خفه کردن دیگری بر او غلبه کرده. در این مدت موکوتاه به زور خودش را جمع کرده و به سمت زائده ها حرکت می کند و سرانجام  دست خالی به نزد موبلند می آید. بالش سرخ در رقص جنون آمیز تک-نفره و چند شخصیتی مو بلند به وضوح نقش قدرت را ایفا می کند.

در این مدت موکوتاه خودش را به بالش رسانده و با تعظیم خیال دارد سرش را بر بالش رها کند که مو بلند بالش را از زیر سرش می کشد و سر مو کوتاه با صدایی بلند بر زمین اصابت می کند. موبلند در حالتی هیستریک کم کم با صداهایی که از خود در می آورد به بیت باکس تبدیل می شود:‌ کوکو کاکوکاک… دیگری  همچنان در تلاش است تا خود را جمع و جور کند. چندین بار با دست ها پشتوانه ای ایجاد می کند تا پاهایش استوار شوند و قامت راست کند. هر بار عضلات پایش ضعیف تر می شوند و لیز می خورد.
موبلند هیستریک با می می می گی و دیگر اصوات ژاپنی همچنان پر حرفی می کند. مو کوتاه از پسِ ضربه همچنان کم انرژی است. هیستریک باز عصبانی می شود و صدای سگ در می آورد. مو کوتاه، ترسان و ضعیفتر و مغلوب، سر بر پای موبلند می گذارد تا به نوازش وی که نهایتا آرام گرفته به خواب رود. مو بلند در حرکاتی آرام، شمرده، لرزان و آیین گونه دستش را از زیر سر موکوتاه بیرون می کشد، سر مدتی در هوا معلق می ماند و سپس آرام و آیینی بر بالش رها می شود.

Dorodoro quarks dance performance

Dorodoro quarks dance performance

بدن هایمان هنگامه ی زور آزمایی چه شکلی به خود می گیرند؟‌ زور آزمایی و قلدری به چه اشکالی ظاهر می شوند؟‌
آیا می توان به نگاهی پرسشگر قلدری کرد و دیگری را به زانو در آورد؟
آیا تمام نکردن بازیِ ناتمامِ زور آزمایی  – و تداومِ پیروزی و شکست تناوبی – تنها راه متضمن برابری دو طرف بازی است؟

پرده ی هفتم- با زل زدن نوبتی هر یک بدن دیگری را تحت فشار قرار می دهد. هر یک نوبتی آنقدر به دیگری زل می زند تا عضلاتش در هم بپیچند و بر زمین بیفتد و چرخی بزند و زل زدن به دیگری را اغاز کند. صدای سوپاپ فشار بخاری که به محله ی بحرانی رسیده است این زور آزمایی زل زنانه را همراهی می کند. این زل زدن و در هم پیچیدن ها گاه برای بیننده ناراحت کننده است.

پرده ی هشتم – از زور آزمایی چشمی به رفتارهای سلطه جوی حیوان صفت رسیده اند. هر یک نوبتی چون حیوانی ددمنش (!!!) و چهار پا بر دیگری که زیر سلطه ی بالایی روی بالش  سرخ افتاده و به خود می پیچد و دست و پا زنان تقلا می کند – احاطه می شود. در این حال حرکاتی آیینی به جای می آورند و گاه رو به تماشاچیان نگاهی بس غریب و حیوان صفت می اندازند و مدام لبان خود را می لیسند. موسیقی هیچکاکی است. زن غالب هر از چندی مشتی جانانه نصیب بالش قرمز زیرمغلوب می کند. هر از چندی مغلوب موقتی با در آغوش کشیدن فاتح خامش می کند و بر زمین می افکندش تا غالب شود.
تمامی سلسله حرکات این رقص پر التهاب و نوسانی سلطه را مجددا و این بار در حالی که بدن ها از هم جداهستند تکرار می کنند. حرکات عینن همان می ماند. به همان ترتیب نوسانی نقش سلطه جو و سلطه پذیر را ایفا می کنند اما این بار هر یک در سمتی جدا از صحنه به اجرا مشغول است. این نوسان و اجرای بازی سلطه کم کم آنقدر به پس صحنه می کشاندشان که به ورطه ی کپه ی زائده های بدن می افتند و زائده ها را در آغوش می کشند. بالش سرخ زیر نور در جلوی صحنه تنها افتاده است.

چگونه می توان بدن را از بازی سلطه خارج کرد؟‌ آیا خروج از بازی سلطه تنها به مرگ میسر است؟
بدن کجا تمام می شود؟ بدن کجا ادامه می یابد؟ آیا تصور قدرت بدون بدن ممکن است؟‌

پرده ی آخر- دو زن خسته از بازی سلطه بین زائده ها افتاده اند، و زائده ها را به مهربانی و آرامش چنگ زده اند. آرام به حرکت می افتند. با هم بین زائده ها غلت می خورند و کم کم، زائده های فالیکی که بی شباهت به سیب زمینی های دراز نیستند از آغوششان جدا می شوند و بر جای می مانند. آنقدر غلت می خورند تا تمامی زائده ها کم کم جدا شوند و تنها دو بدن زنانه ی ژاپنی شبیه به هم، هم آغوش و آرام بر زمین – پیش پای تماشاچیان – بر جای بمانند. رقص تمام می شود. زائده ها نقش درازای صحنه اند و در منتهی الیه صحنه بالش سرخ زیر نوری کم رونق تنها بر جاست.

Posted in Dock 11, Farsi :: فارسی, Tanztheater | Tagged , , , , | 2 Comments

Dance is a way of knowing

“One must still have chaos in oneself to be able to give birth to a dancing star.”
Nietzsche, Thus spoke Zarathustra

Dance is a way of knowing. It is a way of exploring one’s existence as a body. It is an embodied exploration of the effects and limits of one’s body: its desires, inclinations, fears and pleasures in relation to space, to objects, to itself, and to other bodies.

Bodies - Sasha Waltz. Photographer BERND UHLIG

Photographer CARLA GOTTGENS

'Bodies', Sasha Waltz. Photographer CARLA GOTTGENS

'Bodies' - Sasha Waltz. Photographer BERND UHLIG

| Leave a comment